محمد معصوم البكري ( نامى )

158

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

والئ ملتان يكى از برادران را با برادر جناب شيخ شجاع بخارى بملازمت نواب ميرزا فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود . ميرزا او را نوازش ( f . 116 b ) كرده فرمودند كه برادران « 1 » خود را بگو كه از قلعه برآمده ما را به بينند و اطاعت را قبول كنند ، تا باصناف اعطاف اختصاص يافته قلعه را به آنها واگذاشته عنان معاودت معطوف داريم . و آن مردم بدرون قلعه رفته آنچه شنيده بودند بايشان رسانيدند . اما مردم لنگاه از غايت عجب بملاقات بيرون نيامدند ، و بدفع و منع سپاه ارغون مشغول گرديده آتش حرب بر افروختند ، و دروازهاى حصار كشاده دست به تيغ و تير كردند ، و كارزار غريب نمودند ، و بعضى مردم را بقتل رسانيدند . نايرهء غضب ميرزا شاه حسن برافروخت . بجانب شرقئ قلعه محاذى دروازه شمس خيمه زده در حوالئ قلعه مرچل بخش كرد و در محاصره بكوشيد . و از هر دو طرف نيران جنگ و جدال اشتعال يافته تير و تفنگ مانند باران باريدن گرفت ، و هر روز جنگ و جدال مىكردند . و در شهر ملتان قحط و غلا عظيم روى نمود ، چنانچه كلهء گاو بده تنكه و قيمت يك من غله به سنگ ملتان به صد تنكه رسيد . و اكثر مردم به پوست و چرم گاوى كه شايستهء خوردن نبودى ( f . 117 a ) مىگذرانيدند . و اگر احيانا سگ و گربه بدست مىافتاد گوشت آن را در رنگ حلوا و بره مىخوردند . و جاره ماچى « 2 » آنكه شيخ شجاع بخارى او را به سردارئ سه هزار پياده قصباتى مقرر نموده حراست قلعه به او نامزد كرد ، آن بيدولت در خانهء هر كه گمان غله داشت بى ملاحظه در آمده خانهء آن بيچاره را تاراج مىكرد . و ازين عمل ناهموار مردم دست دعا برداشته بمضمون « نعم الانقلاب و لو علينا » زوال دولت لنگاهان را مىخواستند . آخر الامر مردم كشته شدن بر خود قرار داده از باروى قلعه خود را بخندق مىانداختند . و ميرزا شاه حسن بر اضطرار مردم

--> ( 1 ) ح : برادر خود را . . . بيند . . . كند . . . به او واگذاشته ( 2 ) د : جاره باجى ؛ ف : چاره باحى ؛ ر : جاده ماچى